
اندر دل بی وفا غم و ماتم باد
آنرا که وفا نیست ز عالم کم باد
دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد
جز غم که هزار آفرین بر غم باد
در عشق توام نصیحت و پند چه سود
زهراب چشیده ام مرا قند چه سود
گویند مرا که بند بر پاش نهید
دیوانه دل است پای بر بند چه سود
تا با غم عشق تو مرا کار افتاد
بیچاره دلم در غم بسیار افتاد
بسیار فتاده بود اندر غم عشق
اما نه چنین زار که این بار افتاد
سلام بر شما آفرین چه وبلاگ خوبی دارین ...
من نیز چو خورشید دلم زنده به عشق است
بچه های جنگ چرا یه سری از شما حالا که پیر شدن ترسو هم شدن و روبروی نام حسین لشگر ابن زیاد میشوند شاید خود ندانند که امریکا و اسراییل با هم هیچ فرقی ندارند شکر که پرنده بارانی شدم از برای مهندسی باران با دعای مردم و چرا دار دسته احمقها دست از سرم برنمیدارند ما با روی استخوانی بارانیم غیر ان هیچیم هیچ